اگه فکر می کنین
این شعرُ راحت می خونین ، کورخوندین!
راستشُ بخواین این شعر
چیزی بیشتر از یه شعرِه !
یه چاقوس !
یه لاله س !
عینهو سربازیِ که تو خیابونای مادرید رژه می ره.
این شعر شماس که تو بستر مرگین !
لی پوس که زیرِ خاک می خنده ! *
یه شعرِ ِ زهرماری !
یه اسبِ خوابیده !
یه پروانه تو مغزای شما !
یه انگشتر تو انگشتِ شیطون !
شما کلمه هایی که تو این کاغذه رُ نمی خونین
این کاغذِه که داره شما رُ می خونه !
حس می کنین ؟
مثِ یه مارِ کبراس !
یه عقابِ گرسنه که گِرد می پره !
این شعر نیس !
شعرا خسته کننده ن !
شما رُ خواب می کنن !
این کلمه ها
کارشون دیوونه کردنِ شماس !
زخمی شدین !
حتا شاید پرت شده باشین به یه جای پرتُ نورانی !
اما رویاهاتون تو این لحظه
رویای یه فیله !
انحنای فضا خم شده وُ می خنده !
حالا می تونین بمیرین !
حالا می تونین بمیرین !
همون جوری که مردم مرگُ می فهمن :
باشکوهُ برنده
مثِ گوش کردن به یه آهنگ ...
مثِ یکی شدن با یه آهنگ ...
خِرخِر
خِرخِر
خِرخِر
* لی پو شاعر چینی قرن هشتم میلادی.