www.yaghma-golrouee.com

   دسته اصلی/داستان - فیلم‌نامه - مجموعه نامه/سلام! خانم رنگین کمان!

جستجو

 
عنوان: جهان‌ِ تاریک‌ ارزش‌ِ زنده‌گی‌ کردن‌ دارد...

20 / اُردی‌ْبهشت‌ / 1382

دوستت‌ دارم‌! دوستت‌ دارم‌! دوستت‌ دارم‌...
کاش‌ هزار مرتبه‌ نوشتن‌ِ دوستت‌ دارم‌ جریمه‌ی‌ مدرسه‌ام‌ بود! خانم‌ِرنگین‌کمان‌! هیچ‌ْکس‌ از نوشتن‌ِ این‌ عبارت‌ رنج‌ نمی‌بَرَد!من‌ هم‌ از تکرارِ مُداومش‌ خسته‌ نمی‌شَوَم‌! می‌خواهم‌ این‌ عبارت‌ را در نگاه‌ِ من‌ بیابی‌ُ در صدای‌ هَر نفسم‌ آن‌ را بشنوی‌!
این‌ روزها را گرفتارِ نمایش‌ْگاه‌ِ کتاب‌ بودم‌! ثمره‌ی‌ یک‌ سال‌ِ خودم‌ را با دیگران‌ قسمت‌ کردم‌! دَهه‌ی‌ سخت‌ُ شیرینی‌ بود! باکسان‌ِ بسیاری‌ هم‌ْکلام‌ شُدم‌! با دانش‌ْجویان‌ُ شعردوستان‌، با معلّمان‌ُ مشتاقان‌ِ خواندن‌ِ کتاب‌، با شاعران‌... بله‌! شاعران‌ِ بسیاری‌را در نمایش‌ْگاه‌ دیدم‌! شاعران‌ِ صادق‌ُ ناصادق‌! شاعرانی‌ که‌ (به‌ قول‌ِ فروغ‌) تنها در کتاب‌هاشان‌ شاعر بودند! شاعران‌ِ متملّق‌!شاعران‌ِ عضوِ دسته‌جات‌ِ دولتی‌ُ غیرِ دولتی‌ِ شعر! شاعران‌ِ ماشینی‌! شاعران‌ِ کوکی‌ِ دست‌ْآموز...
شاعرکی‌ فُک‌ْشکل‌ را دیدم‌ که‌ برده‌ی‌ تلویزیون‌ است‌! پیپ‌ به‌ دست‌ُ با ژستی‌ متفکرانه‌ در بین‌ِ هوادارانی‌ نگون‌ْبخت‌! شاعرکی‌اهل‌ِ کانون‌ را دیدم‌ که‌ حرف‌هایش‌ همه‌ در محورِ شکم‌ُ زیرِ شکم‌ می‌گردد! شاعری‌ را دیدم‌ که‌ یارای‌ گفتن‌ِ نه‌ را نداردُ مانندِ زنی‌فلان‌کاره‌، به‌ هَر که‌ از راه‌ می‌رسد آری‌ می‌گوید! هیچکس‌ به‌ آن‌چه‌ می‌نویسد وفادار نیست‌!
من‌ همیشه‌ از دیدار با شاعران‌ُ نویسنده‌گانی‌ که‌ دوستشان‌ می‌دارم‌ هراسانم‌! می‌ترسم‌ شبیه‌ِ آن‌ چه‌ نوشته‌اند نباشند! همان‌بهتر که‌ آدم‌ نبیندُ نشنود تا به‌ باوَرَش‌ لطمه‌ نخورد!
می‌خواهم‌ از این‌ گودِ حیله‌ بیرون‌ بروم‌! از حراج‌بازارِ این‌ همه‌ شاعرِ دروغ‌ْگو! می‌خواهم‌ در کنارِ تو وَ با تو به‌ تماشای‌ روشنایی‌هابروم‌! از تصوّرِ این‌ که‌ شاید یک‌ روز به‌ موجودی‌ مانندِ آن‌ ترانه‌سازِ لَم‌ داده‌ در کنارِ اقیانوس‌ِ آرام‌ بَدَل‌ شَوَم‌، وحشت‌ دارم‌! نگذاردُچارِ روزمرّه‌گی‌ها وُ جَدَل‌های‌ مسلکی‌ُ دسته‌جاتی‌ بشوم‌! کاری‌ کن‌ شاعر باقی‌ بمانم‌! نمی‌خواهم‌ آن‌سوی‌ چهل‌ ساله‌گی‌ (اگر به‌چهل‌ برسم‌!) میراث‌ْخوارِ گُذشته‌ی‌ خود شَوَم‌! اکثرِ شاعران‌ِ اطرافم‌ به‌ چنین‌ روزی‌ اُفتاده‌اند!
من‌ از این‌ تقدیرِ لعنتی‌ خواهم‌ گریخت‌ چرا که‌ تو را دارم‌! آفریننده‌گی‌ِ نامیرا را! دلیلی‌ همیشه‌ را برای‌ عاشقانه‌های‌ خویش‌!چراغی‌ که‌ به‌ پُف‌ِ سالیان‌ خاموش‌ نمی‌شَوَدُ راه‌ْبَرِ رسیدن‌ به‌ جاودانه‌گی‌ ست‌!
باید هَر چه‌ زودتر سقفی‌ برای‌ خود بیابیم‌ُ هم‌ْسقف‌ شویم‌! من‌ برای‌ به‌ چنگ‌ آوردن‌ِ آن‌ بهشت‌ِ زمینی‌ بی‌تابم‌! در کنارِ تو جهان‌زیباست‌! دستانت‌ که‌ در دست‌ِ من‌ باشد می‌توانم‌ هَر واقعه‌یی‌ را تاب‌ آورم‌! نه‌ از طعنه‌ی‌ این‌ُ آن‌ آشفته‌ می‌شوم‌، نه‌ از نیزه‌بارِقلم‌های‌ قرمز! با تو جهان‌ِ تاریک‌ ارزش‌ِ زنده‌گی‌ کردن‌ را دارد! با تو می‌شود به‌ جدال‌ِ نامُرادی‌ها رفت‌! با تو می‌شود شاعر بود!
در بیشترِ آثارِ عاشقانه‌ همیشه‌ صحبت‌ از کسی‌ست‌ که‌ می‌آیدُ تمام‌ِ تنهایی‌ها را می‌تاراند! ولی‌ من‌ تو را برای‌ فرار از تنهایی‌ِخود نمی‌خواهم‌! اصلاً مگر می‌شود از تنهایی‌ گریخت‌؟ تنهایی‌ با تمام‌ِ دهشت‌ْناکی‌ با خود چیزهای‌ با ارزشی‌ دارد! گاهی‌ چنددقیقه‌ قدم‌ زَدَن‌ در سکوت‌ به‌ من‌ چیزهای‌ آموخته‌ که‌ در هیچ‌ کتابی‌ آن‌ها را نمی‌یافتم‌! تنهایی‌ زخم‌ِ زیبایی‌ست‌ که‌ همه‌ عمرآدمی‌ را هم‌ْراهی‌ می‌کند! می‌خواهم‌ به‌ جای‌ فرار از آن‌ بشناسیمش‌! من‌ُ تو با هم‌ آن‌چنان‌ یکی‌ خواهیم‌ شُد که‌ هَر یک‌ تنهایی‌ِدیگری‌ را به‌ تماشا می‌نشیندُ می‌فهمد! دریافتن‌ِ تنهایی‌ِ معشوق‌، خودِ عشق‌ است‌! دوست‌ دارم‌ آن‌قدر عاشق‌ باشیم‌ که‌ رَشک‌ِدیگران‌ را برانگیخته‌ شَوَد! می‌خواهم‌ تمام‌ِ کتاب‌های‌ جهان‌ را ببندم‌ُ با نگاه‌ کردن‌ در چشمان‌ِ تو فرزانه‌گی‌ را به‌ چنگ‌ بیاوَرَم‌!نگاه‌ِ تو آن‌قدر عمیق‌ است‌ که‌ می‌شود در آن‌ سفر کردُ رفت‌ُ رفت‌... تا نهایت‌ِ مهربانی‌!
نجاتم‌ بده‌ از این‌ روزگارِ چَرت‌ُ پَلای‌ لَکنته‌ که‌ در آن‌ به‌ شعر هَم‌ امیدی‌ نمی‌توان‌ داشت‌! نجاتم‌ بده‌ از دست‌ِ این‌ همه‌ سایه‌ی‌هوچی‌! از دست‌ِ شاعران‌ِ تملّق‌!
نجاتم‌ بده‌! خانم‌ِ رنگین‌ترین‌ خاطره‌ها در این‌ روزگارِ سیاه‌!
نجاتم‌ بده‌...

 
 

 

 

Copyright © 2006-2010 Yaghma Golrouee All Rights Reserved