مبوس جُز لبِ معشوقُ جام مِیْ،
حافظ!
که دستِ زُهدْفُروشان
خَطاستْ بوسیدن.
ترویجِ مُدرنِ خُرافه پرستی...
حافظ همه جا هست!
در متلها وُ تکیهکلامِ مَردُمان، در کتابِ مدارس، در سَر درِ قهوهخانهها، در سفرههای عقدُ هفتسین، در دستِ کودکانِ فالْفروشِ چهاراهها، در گلوی مُجریِ جعبهی جادو!هَر کس اشعارش را آنگونه که دوست میدارد، یا آن گونه که به او مشق شُده میخواند!
اشعارِ حافظ همه جا شنیده میشَوَد!
به عنوانِ شاعرِ ملّیِ ایران، به عنوانِ یک عارفِ بزرگ، به عنوانِ یک شاعرِ دستْنیافتنی! در سرودهای انقلابی، در سرودهای عاشقانه، در تصنیفهای عرفانی، در صدایآوازهخوانانِ دورهگردِ خیابان...
مُجریِ یک برنامهی تلویزیونی برای بینندهگانی که با برنامه تماسِ تلفنی برقرار میکنند فالِ حافظ میگیرد! با این رَوِش که بیننده از پُشتِ گوشی به اصطلاح نیت میکندُایشان یک صفحه را باز میکنندُ میخوانندُ معنای آن را میگویند! ترویجِ مُدرنِ خُرافه در جامعه! انتشارِ این خیالِ که حافظ تنها به این کار میآید که انسان سرنوشتِاعمالِ خود را از زبانِ آن بشنَوَد! نُکتهی جالب این است که بعضی از اشعارِ حافظ رُخصتِ پخش از همان رسانه را نمییابند! این است حقْگُذاریِ ما از شاعرِ بزرگی کهبیتعارف عظیمتَرین چهرهی دورانِ کلاسیکِ زبانِ پارسیست!
***
مدّتها پیش یکبار که با علی (پسرِ شهرنوشپارسیپور) به دیدنِ شاملوی بزرگ رفته بودیم، سخن به حافظُ آن مقدّمهی قیچی شُدهی مجموعهی حافظِ شیرازیکشید! من پُرسیدم: آیا نمیشَوَد غزلیاتِ حافظ را به صورتِ شکسته نوشت؟ یعنی هَر بخش را که در موقعِ خوانشِ دُرُست نیازمندِ مکث است به سطرِ بعدیمنتقل کرد؟ شاملوی بزرگ گفتند: برای چنینکاری به یک تیمِ تحقیقاتی نیاز استُ اختراعِ یک رَوِشِ فاصلهْگُذاریِ نو! در ضمن فکر میکنم با این کار حجمِدیوانِ حافظ بالغ بر چهار جِلد بشود!
فکرِ به وجود آوَردَنِ چنین دیوانی از آن سال با من بود! دیوانی که حتّا یک کودک هَم بتواند از روی آن اشعار را دُرُست بخواند! ابتدا تمامِ غزلها تایپ شُد! براساسِ دیوانِتصیح شُدهی شاملوی بزرگ که به اعتقادِ من سالمتَرین نسخهی غزلیاتِ حافظ است! فاصله گُذاریُ علامتْگُذاری بر اساسِ همان نسخه رعایت شُد، گیرم با سختْگیریُوسواسِ بیشترُ گذاشتنِ علاماتی که گمان میرَوَد در چاپْخانه جا اُفتاده باشد! وقتی این شعرها شکسته شُد حاصل چیزی در حدودِ دوهزار صفحه شُد! همان چیزی کهشاملوی بزرگ پیشْبینی کرده بود! پَس از بینِ آن غزلها تعدادِ 74 غزل دستْچین شُد! براساسِ سلیقهی شخصِ من! اگر خواننده در این غزلها دقیق شَوَد همانا چهرهییاغیِ حافظ را در پسِ پُشتشان خواهد دید! یعنی همان بخشِ در سایه ماندهی شخصیتِ حافظ را به عنوانِ یک شاعرِ سَرکش! نه آنگونه که در مینیاتورها ثبت شُدهخُمارُ سَردرگریبان! نقطهی مشترکِ اشعارِ این مجموعه عصیانِ شاعر در مقابلِ دُگماندیشیِ والیانی چون امیرمُبارزهالدین محمدُ شاه شُجاع است، عصیانی که به مرگیمشکوک ختم شُد!
این مجموعه حاصلِ کارِ یک تیمِ تحقیقاتی نیست! که پیدا کردنِ حتّا یک همْدل در این روزگار دشوار است، چه برسد به گِرد آوردنِ یک تیم! در به وجود آوردنِ اینمجموعه تنها بودمُ این ضریبِ اشتباه را بالا میبَرَد!
شاید یک روز امکانِ انتشارِ تمامِ این مجموعه فراهم شَوَد!
تا ببینیم چه میشَوَد!
یغما گُلرویی
7 / آذر/ 81