|
دسته اصلی/ترجمه/زنده باد زن کچل ! |
جستجو |
|
| عنوان: |
چَشم ارباب! |
این قضیه مالِ قدیم مَدیما نیس! چند نفر رفتن بالا مالاها وُ چند نفر پایین موندنُ گفتن: «ـ چشم قربان! بله قربان!»
خاکستر نشست رو خاکُ خاک رو خاکستر! اونا خیال نداشتن دعوا راه بندازن، آروم رفتن تَهِ صفِ اتوبوسُ گفتن: «ـ چشم قربان! بله قربان!»
اوضاع ریخت به همُ اونا دس به دعا شُدن، یه دستِ کوچیک بالا رفتُ تکون خورد... هیچ کاری نکرد، فقط گفت: «ـ چشم قربان! بله قربان!»
بعدش همه رفتن بیرونُ یه کم منتظر موندن، یه کم فضولی کردنُ یه کم التماس، یه کم شنگول شُدنُ خُلْمستی درآوردن، یه کم فکر کردنُ یه کم رأی دادن، یه ذرّه امیدوار شُدنُ منتظر موندن! بعد بیشتر از یهکمشون ریختن تو خیابونا وُ بیشتر از یهکمشون رفتن بِهِشت، بیشتر از یهکمشون بازم جنگیدنُ رفتنُ رفتن... تا آخرش میدونی چهطور شُد؟ دیگه هیشکی نگفت: «ـ چشم قربان! بله قربان!»
آخرِ ماجرا رَم که خودت داری میبینی، اونا برابریُ به دست آوردنُ حالا مثِ منُ تو میتونن سینهشونُ سپر کننُ با غرور بگن: «ـ چشم قربان! بله قربان!»
|
|
|
| |
|
|
|
|