جمع شین اینجا! آقایون!
که میخوام قصّه بگم!
قصّهی قتلُ جهنّم،
قصّهی پهلوونُ کلوچه وُ چاهِ عمیق!
هِی میخوام دروغ ببافم بَراتون!
جمع شین اینجا! خانوما!
پیشِ پاهام بشنین!
میخوام آواز بخونم، از روزای آفتابی،
از پَریدریاییا، از ماشین کروکیُ جکُ یه دونه لوبیا!
هِی میخوام دروغ ببافم بَراتون!
واسهتون آواز میخونم!
بَراتون میرقصم!
لالایی، قصّه، دروغ!
لالایی، قصّه، دروغ...
شاید از حرفای من یه کم تعجّب بکنین!
شاید آبغوره بگیرین، شایدم ریسه برین!
ولی وقتی نباشم، همهتون آرزو دارین که دوباره بیامُ
لالاییُ قصّه وُ دروغ ببافم بَراتون!
بطریا رُ وا کنین!
گیتارُ بدین بِهِم!
بعد نگاتونُ بدین به چشمای عاشق من!
من شُما رُ میبَرَم،
به جاییُ که تو تمومِ زندهگیتون ندیدین،
بعدشم یه عالمه دروغ میبافم بَراتون!
واسهتون آواز میخونم!
بَراتون میرقصم!
لالایی، قصّه، دروغ!
لالایی، قصّه، دروغ...