به اون که دوسِش داری مَواد نده!
بِهِش مربّا وُ شیرینی بده،
ترسُ لَرز بده،
ترانه بده،
ولی موادی که بِهِش میدی
به خودت بَرمیگرده!
یه وقت عشقی داشتم که مثِ عسل شیرین بود!
تمومِ دارُ ندارم بود
ولی عملی شُد!
بعد خودش پخش میکرد!
یه روز رفتُ
قُرصاشُ بَرام جا گُذاشت!
به اون که دوسِش داری مَواد نده!
بِهِش مربّا وُ شیرینی بده،
یه پرندهی خوشگل از درختِ هلو بگیرُ
بده بِهِش!
امّا اگه مَواد بِهِش بدی
اونا به خودت برمیگردن!
به اون که دوسِش داری مَواد نده!
اگه تنت میخاره،
اگه مُخت رفته مرخصّی،
نَشینُ خیالات بباف!
هَر چی تو مُخت هستُ بریز رو زبونت!
بدو برو درمونگاهُ به اون بگو:
به اون کسی که دوسِش دارم مَواد نمیدم!
بِهِش مربّا وُ شیرینی میدم،
ترسُ لَرز میدم،
ترانه وُ آواز میدم،
اگه بِهِش مواد بدم به خودم بَرمیگرده!