|
دسته اصلی/ترجمه/زنده باد زن کچل ! |
جستجو |
|
| عنوان: |
زشتترین مردِ شهر |
همیشه مَردای خوشتیپ، دخترای خوشگلُ گیر میارن، مَردای با کلّه وُ زبوندارم بیکار نمیمونن! امّا من همون یه باریاَم که بختم وا شُد طَرَف از رو دِلسوزی راضی شُد! آخه من زشتترین مَردِ تمومِ شهرم!
با ماشینِ گرونم تو میدونا چرخ میزنم، سیگارامُ با یه صد دُلاری روشن میکنم، امّا هنوز... میفهمی که؟ میفهمی چی میخوام بگم؟ واسه زشتترین مَردِ شهر اوضاع عَوَض نمیشه!
درِ خونهم یه یادداشت دیدم که روش نوشته بود: «ـ این بچّهی خوشگل یازده پوند وزنشه! وَرش دارُ بزرگش کن، ولی نذار چشمش به صورتت بیاُفته!»
هِی زنا! گوش کنین! شُماها دِل ندارین! مثِ یه تیکه یخین! فقط از من یه عالم طلا میخواین! نمیدونین که چه روحِ خوشگلی دارم؟ میدونم... میدونم که زشتترین آدمِ شهرم! میدونم!
آره! من یه مَردِ زشتم! ریشمُ تو تاریکی تیغ میزنم! بچّهها تا چشمشون بِهِم میاُفته یهو گریه میکنن، ساعتا از کار میاُفتن، سگا واق واق میکنن، تا سرُکلّهی من پیدا میشه! دخترا تو خیابون هو میکشن! اگه فردا بمیرم هیشکی دِلش برای من تنگ نمیشه! آخه من زشتترین مَردِ تمومِ شهرم! آره! من زشتترین مَردِ تمومِ شهرم!
|
|
|
| |
|
|
|
|