شببهخیر گُلِ کوچولوی خونهگی!
لیوانِ آبتُ گذاشتم بالا سَرت!
میخوای چراغُ روشن بذارم؟
فردا ناشتاییمون مفصّله!
من تخمِ مُرغُ همبرگر،
تو خورشیدُ نیتروژن!
شببهخیر گُلِ کوچولوی خونهگی!
تو گُلدونِ سُفالت لَم بده وُ بپّا قارچِ ریشه نگیری!
هوای زنبورا رُ داشته باش!
شِنُفتم مَرَضُ منتقل میکنن!
شببهخیر گُلِ کوچولوی خونهگی،
که لبِ هرّهی پنجره رفتی تو چُرت!
پردهها رُ میکشم تا یه وقت نَچای!
فردا با هم از کارایی که کردیم حرف میزنیم!
دوسِت دارم گُلِ کوچولوی خونهگی!
دوسِت دارم!