www.yaghma-golrouee.com

   دسته اصلی/ترجمه/فرشته‌یی‌ در کنارِ توست !

جستجو

 
عنوان: دفتر سوم: هدیه ی آزادی

1

با ابرها به‌ حرکت‌ درآمدن‌،
بر آن‌ها معلّق‌ ماندن‌،
جهان‌ را از بالادست‌ دیدن‌،
نگاهی‌ دیگر،
درکی‌ جدید...
اصل‌ِ هر چیزی‌ ساده‌ است‌
بی‌معنا وُ اهمیت‌
تنها ارزش‌،
نفس‌ِ زنده‌گی‌ست‌...
بی‌همتا می‌آیدُ
می‌رودُ
دوباره‌ می‌آید!

به‌ ماندن‌ ،
اعتماد مکن‌!


2

اصرار در نگه‌ داشتن‌ِ آن‌چه‌ نگه‌ داشتنی‌ نیست‌،
به‌ فرو ریختنش‌ می‌انجامد
همانندِ دانه‌های‌ شن‌
از میان‌ِ انگشتان‌!

با جرأت‌ به‌ رها کردن‌،
آزادی‌
همآهنگ‌ می‌کند
روح‌ُ جان‌ را...


3

پا از آن‌چه‌ هستی‌ فراتر بگذار،
تا تجربه‌ کنی‌
توان‌ِ دیگرگون‌ شُدن‌ داری‌!

تن‌ به‌ آب‌ بزن‌،
تا تجربه‌ کنی‌
یارای‌ غلبه‌ بر ترس‌ در تو هست‌!

در زنده‌گی‌ غرقه‌ شو!
از تجربه‌یی‌ به‌ تجربه‌یی‌ دیگر!
هر روز،
تازه‌تر...


4

قدم‌ زدن‌ در جنگل‌،
دراز کشیدن‌ بر سبزه‌ها،
کنارِ دریاچه‌ وُ کوهستانی‌ نشستن‌،
گله‌یی‌ گوسفند را تماشا کردن‌،
وَ با سگی‌ سخن‌ گفتن‌!

به‌ صدای‌ آتش‌ِ بخاری‌ گوش‌ دادن‌،
با انسان‌هایی‌ که‌ دوستشان‌ داری‌
روزها را رَج‌ زدن‌!

آزادی‌ِ تجربه‌ شُده‌،
آزادی‌ِ دوست‌ داشتنی‌...


5

آن‌چنان‌ آزادم‌ که‌
هر آن‌چه‌ را بخواهم‌ می‌گیرم‌
وَ هر آن‌چه‌ را بخواهی‌
به‌ تو می‌دهم‌!


6

متوقف‌ نشُدن‌
در جریان‌ِ زنده‌گی‌!
سکوت‌ بازگشت‌ِ به‌ انجماد است‌!
هر جان‌ْداری‌ را خفه‌ می‌کند!

همآهنگ‌ ماندن‌ با نبض‌ِ آفرینش‌،
با آهنگ‌ زنده‌گی‌!
هیچ‌ چیز نباید آن‌گونه‌ که‌ هست‌
باقی‌ بماند!


7

سرخورده‌گی‌ها دردناکند،
تکان‌دهنده‌ وُ
زخم‌ زننده‌!

سرخورده‌گی‌ها
گاهی‌ نیز به‌ کار می‌آیند!
آزادی‌ بخش‌ُ
رها کننده‌!
من‌ آن‌چه‌ هست‌ را
ـ نه‌ از پُشت‌ِ پرده‌ی‌ تجسّم‌های‌ رؤیایی‌! ـ
که‌ در پرتوِ حقیقت‌ می‌بینم‌!

تنها حقیقت‌،
به‌ آزادی‌ رهنمون‌ می‌کند!


8

هر رها ساختنی‌ در زنده‌گی‌،
به‌ مرگ‌ِ کوچکی‌ می‌ماند!

آمادگی‌ برای‌ ،
رها ساختن‌ِ بزرگ‌ِ واپسین‌!
برای‌ مرگ‌...


9

هنرِ زیستن‌ شاید این‌ باشد
که‌ با تمام‌ِ توان‌،
وظایف‌ِ معین‌ شُده‌ات‌ را
به‌ انجام‌ برسانی‌!
بر آن‌ها غلبه‌ کنی‌
وَ هر آینه‌ بتوانی‌ آن‌ها را
باز پس‌ دهی‌!


10

زمان‌، به‌ ثروت‌ می‌ماند!
لیکن‌ چه‌ نیازی‌ به‌ ثروت‌ ،
وقتی‌ زمان‌ِ زنده‌ بودن‌
به‌ پایان‌ رسیده‌ باشد؟

زنده‌گی‌ نیازمندِ زمان‌ است‌!
هر لحظه‌یی‌ عزیز است‌!
به‌ آرام‌ رفتن‌ ،
دل‌ بده‌!


11

گذشته‌ را رها نکردن‌ُ
نگریستن‌ِ پُشت‌ِ سَر
ایستادن‌ُ
منجمد شُدن‌،
یا
هماره‌ به‌ راه‌ بودن‌،
روزی‌ را به‌ آخر رساندن‌ُ
روزِ دیگری‌ را آغازیدن‌!


12

همیشه‌ آشتی‌ میان‌ِ دو نفر مُمکن‌ نیست‌ ،
مُمکن‌ وداع‌ درونی‌ست‌ُ
رها کردن‌!

با تو وُ
انتظاراتم‌ از تو،
وداع‌ می‌کنم‌!
بیرون‌ می‌روم‌ از زنده‌گی‌اَت‌
وَ به‌ زنده‌گی‌اَم‌ باز می‌گردم‌!

گاهی‌ بهای‌ زیستن‌ در آزادی‌،
این‌ است‌!


13

شروط‌ِ زیادُ
پاییدن‌ِ بی‌مورد!

ادعاها وُ تقاضاها،
انتظارات‌ِ بیش‌ از حدُ
زیاده‌ خواهی‌!

کمتر،
بیشتر زیستن‌ است‌!
کمتر،
بودن‌ِ بیشتر است‌...


14

مرا به‌ بازی‌ کردن‌ با چهره‌ام‌ مقید نکن‌!
مرا به‌ صورت‌ِ ظاهرم‌ مقید نکن‌!
مقیدم‌ نکن‌ به‌ ضعف‌ها وُ اشتباهاتم‌،
به‌ توان‌ُ قدرتم‌...
این‌ها،
برداشت‌های‌ سریع‌ از حیات‌ِ منند،
در سفرم‌ به‌ سوی‌ هدف‌!


15

روی‌ دو تاب‌ ،
کودکانه‌ در جنگل‌ تاب‌ می‌خوریم‌!
پیش‌ِ چشم‌ِ درختان‌ُ آسمان‌!
خود را به‌ صدای‌ زیستن‌ می‌سپاریم‌...

روی‌ دو تاب‌ ،
کودکانه‌ در جنگل‌...
دستادست‌ِ هم‌ تاب‌ می‌خوریم‌ُ
کودک‌ می‌شویم‌!
گُذشته‌ها را رها می‌کنیم‌ُ
از لحظه‌ لذّت‌ می‌بَریم‌!
به‌ آن‌ آزادی‌ اطمینان‌ می‌کنیم‌
که‌ عشقمان‌ به‌ ما هدیه‌ کرده‌ است‌!


16

چون‌ دوستت‌ می‌دارم‌،
مجبور نیستی‌ آن‌گونه‌ که‌ در روزِ آشنایی‌مان‌ بودی‌،
باقی‌ بمانی‌!

چون‌ دوستت‌ می‌دارم‌،
مجبور نیستی‌ خود را محدود کنی‌
به‌ تصویری‌ که‌ از تو زنده‌ مانده‌ در من‌!

چون‌ دوستت‌ می‌دارم‌،
می‌توانی‌ در خود ببالی‌ُ
چیزهای‌ جدیدی‌ کشف‌ کنی‌ در وجودت‌!
می‌توانی‌ دگرگون‌ شُده‌، بشکفی‌ُ تازه‌ شوی‌!

چون‌ دوستت‌ می‌دارم‌،
می‌توانی‌ آن‌چه‌ هستی‌ باقی‌ بمانی‌ُ
آن‌چه‌ نیستی‌ شَوی‌!


17

می‌گویی‌ :
من‌ مجبورم‌!
چرا که‌ قادر نیستم‌!

بگو:
من‌ مُجازم‌،
اگر چه‌
قادر به‌ انجام‌ همه‌کاری‌ نیستم‌!


18

مالک‌ِ هر کس‌ُ
هَر آن‌چه‌ دوست‌ می‌دارم‌، نیستم‌!

متعلق‌ به‌ من‌ است‌ُ
به‌ من‌ سپرده‌ شُده‌
برای‌ زمانی‌ نامشخص‌...

امانتی‌ست‌
که‌ زمان‌ِ بازپس‌ دادنش‌ ،
فرا خواهد رسید!


19

با چشمان‌ِ زلالت‌ به‌ من‌ می‌نگری‌!
تمام‌ِ اعمالم‌ را زیر نظر داری‌!
به‌ حرکاتم‌ توجه‌ می‌کنی‌ُ
حال‌ِ مرا می‌فهمی‌!
می‌خواهی‌ نزدیک‌ باشی‌!
تمام‌ِ راه‌ها را با من‌ می‌آیی‌،
در انتظارِ نوازشی‌!
از من‌ حفاظت‌ می‌کنی‌ُ
اعتمادی‌ عظیم‌ را به‌ من‌ می‌بخشی‌!
از من‌ قوی‌تری‌ُ ضعف‌هایم‌ را می‌تارانی‌!
با وجودِ عشقت‌ به‌ آزادی‌،
می‌گُذاری‌ حریمی‌ برایت‌ معین‌ شود، به‌ خاطرِ من‌!

جای‌ خود را در زنده‌گی‌اَم‌ یافته‌یی‌!
در قلبم‌ خانه‌ داری‌!
دوست‌ِ من‌! سگ‌ِ خوبم‌!


20

انجام‌ دادن‌ُ رها کردن‌
هر آن‌چه‌ کسی‌ می‌خواهد آزادی‌ نیست‌،
توجه‌ نکردن‌ است‌!

انجام‌ دادن‌ِ آن‌چه‌ لازم‌ است‌ُ
رها کردن‌ِ آن‌چه‌ خطرناک‌ است‌،
آزادی‌ست‌!

تشخیص‌ِ این‌ دو از هم‌،
خردمندی‌...


21

نقض‌ِ تمامی‌ِ مرزها خودکامه‌گی‌ست‌ُ
شناختن‌ِ مرزها، آزادی‌!

خودکامه‌گی‌، یک‌سان‌ دیدن‌ِ تمام‌ِ انسان‌هاست‌ُ
آزادی‌، دیدن‌ِ دیگرگونه‌ بودنشان‌!

مغلوب‌ کردن‌ِ افکارِ غریب‌، خودکامه‌گی‌ست‌ُ
معتبر کردن‌ِ ارزش‌های‌ دیگران‌، آزادی‌!

خودکامه‌گی‌، همانندِ اشیاء رفتار کردن‌ با حیوانات‌ است‌ُ
آزادی‌، بها دادنشان‌ به‌ عنوان‌ موجودی‌ زنده‌!

اسارت‌، نشانه‌ی‌ خودکامه‌گان‌ است‌ُ
احترام‌، نشانه‌ی‌ آزاده‌گان‌!


22

هر رنگین‌کمان‌
نشانه‌ی‌ این‌ است‌
که‌ ما محکوم‌ نیستیم‌،
تنها وُ
رها شُده‌ نیستیم‌...

هر رنگین‌کمان‌
دعوتی‌ست‌ به‌ صلح‌،
به‌ انسانیت‌
وَ یکی‌ شُدن‌...
 
 

 

 

Copyright © 2006-2010 Yaghma Golrouee All Rights Reserved