|
دسته اصلی/ترجمه/جهان در بوسه های ما زاده می شود/دفتر دهم: خوآنرامون خیمنس |
جستجو |
|
| عنوان: |
دخترِ لَنگ |
دخترک میخندد، صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
گُلهای روزُ نورِ آفتاب که بر طاقِ درختانِ جوان میتابَد! هلهلهی پرندهگانُ بادِ شُمال!
دخترک میخندد، صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
آسمانی از ابریشمُ رؤیا در دِل مدفون میشود! بچّهها با لباسهای سفیدشان میآیند خوی کرده میدوندُ بازی میکنندُ فریاد میزنند: بدو! بدو! بدو...
دخترک میخندد، صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
چشمانش درخشانُ پاهایش درهمپیچیده وُ لَمسند! شانهاَش درد میکند! نفسزنان میآیدُ بر درختِ گَز تکیه میزند! مینشیند، میخندد، میگریدُ... باز میخندد! صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم! ولی پرندهگانُ بچّهها منتظر نمیمانند! بهار خطا کرده است! شادیُ عید ازآنِ کسیست که میدودُ میجَهَد!
دخترک میخندد، صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم...
|
|
|
| |
|
|
|
|